تبليغاتX
سایه روشن

*...

 

امروز خورشيد را به نظاره نشستم

 

در پس ابري نازك،

 

بس مي درخشيد

 

بسان دختركي زيبا روي

 

در پس چادر گلگونش

 

انگار او هم انتظارش را مي كشد

 

آغوش گرمي كه بازپسش گيرد

 

شايد اين بار او نيز آرام گيرد

 

و واي از آن پرنده هاي زيباي آسمانش

 

كه چه گستاخانه پر مي زدند

 

و خود را به اين سو و آن سو مي بردند

 

عجب روزي بود آن روز

 

از پس شب تارش !

 

 

...*

+ نوشته شده در سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 7:14 بعد از ظهر توسط سایه روشن |

داغ کن - کلوب دات کام

*...

تصویر تزیینی ست ! 

 

امشب، شب عجيبي است. شب عطش، هر كف

دست كه از آب پر مي كنيم، ((ماه بني هاشم)) در آن

مي لرزد. آب از لاي انگشتانمان سر مي خورد و

فرو مي ريزد. باز كف دستي از آب و آب فرو مي ريزد.

كنار نهر، تشنه مانده ايم و آب امشب سر جرعه

شدن ندارد. منتظر قدم هاي توست و منتظر تصوير

عشق. امشب تنها اميدي كه براي سيراب شدن

هست، مشكي است كه بايد پاره شود و آبش بريزد

روي خون دست بريده اي و دنداني و چشمي.

وگرنه همه قهرمانان را آب برده است و هيچ

نياورده اند و نمانده اند.

 

...*

+ نوشته شده در دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 4:56 بعد از ظهر توسط سایه روشن |

داغ کن - کلوب دات کام

*...

 

کربلا

 

نوشته اند كه امام حسين(ع) ، هنگام ورود به كربلا،

نواحي قبر شريف را از ساكنان نينوا و غامزيه

به مبلغ شصت هزار درهم خريد و به عنوان صدقه و

وقف به خود آنان سپرد بدين شرط كه

مردمان را به قبر او راه نمايند و

زايران امام را نيز سه روز ميهمان كنند.

 

...*

+ نوشته شده در دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 4:51 بعد از ظهر توسط سایه روشن

داغ کن - کلوب دات کام