*...

پرنده می داند ،،
که باد بی نفس است !
و باغ تصویری ست .
پرنده در قفس خویش ،
خواب می بیند ،،
...*
*...

من باید به مانند آن برده ای باشم ،
که باید دور آزادی و سربلندی خودش را خط بکشد تا زنده بماند .
او در مقابل ارباب ، تنها به شرط تسلیم شدن زنده می ماند .
شاید، سوال آغاز حیرت و تفکر باشد ،
که ما را تا این درجه دچار وحشت می کند ،
اما مگر می شود !؛
به زمان غفلت و جاهلیت بازگشت ؟
...*