تبليغاتX
سایه روشن

*...

دلم می خواد !

آن قدر سیگار بکشم ،

که ته مخم گیج بره !

گزگز کنه ،،

دیگه به هیچ چیز خاصی فکر نکنم !

بعد شب باشه ،

بارون هم بیاد ؛

دمر بیفتم تو پیاده رو ،

دهنم نیمه باز ،

هوا هم سرد باشه !

خیلی سرد ؛

پاییز هم باشه !

آب دهنم با آب کف پیاده رو یکی بشه ،،

سرمای هوا رو حس نکنم ولی تنم یخ کنه !

همین جور بارون بیاد ،

از اون بارون های تند ..

عابرها با پالتوهای بلند و چترهای مشکی ،،

از کنارم رد بشن و من ؛

یواش یواش با پیاده رو یکی بشم !

 

...*

+ نوشته شده در پنجشنبه 22 شهریور1386ساعت 9:28 بعد از ظهر توسط سایه روشن |

داغ کن - کلوب دات کام

*...

از زمانی که چشم گشودم ،

تا به امروز

جز او ندیدم .

هر آوایی که به گوشم رسید ،

از بحر او بود .

همه زیبایی ، همه زیبا ، همه او !

آه ،، چقدر فرومایه ام .

وقتی نمی توانم توصیفش کنم ؛

نه ، نمی توانم

در کلمه جای نمی گیرد .

آری ، من فرومایه ام و او بس بزرگ ،،

بزرگتر از اندیشه من و تو !

 

...*

+ نوشته شده در جمعه 9 شهریور1386ساعت 12:12 بعد از ظهر توسط سایه روشن |

داغ کن - کلوب دات کام