*...

امروز فهمیدم ،
خانه ی پرستوی عاشقی که
هر نفس برایت می خواند ،
اینجا نیست !
او ؛
در بهار گرم وجود تو لانه دارد ،
نه در پاییز سرد من !
*...
پختگی یا کمال ،
شاخه ای ، سر خم می کند
سنگین از میوه ای که تاب اش را ندارد !
تا بارش را ،
با ما تقسیم کند ..
...*
*...
کاش ،
زنده بودیم و می دیدیم .
آرزویی
که گذشته ی هر لحظه را ،
در عطش آینده
می سوزاند ..
...*