*...
گفتی و زود رفتی
!نماندی تا نگفته هایم را بگویم !
همه ابر بود و اشک ،
همه سیل گشت و ویرانی !
چرا نماندی !؟
چشم بستی و رفتی
چشم بستی و رفتی ..

...*
*...

اي زندگي شيرين !
اي عادت زيبا و ظريف هستي ،
با خونسردي و آرامي بايد از تو جدا گردم !
اي زندگي ،
با من بدرودي شتابزده نمي گويي ؟
لحظه ي جدا شدن را كوتاه نمي كني ؟
...*