تبليغاتX
سایه روشن

*...

 

 

تصویر دری بسته ! و در طرف چپ در

یک نیمکت چوبی .

 

خیالات من !

آن گاه که بسیار خسته می شوند ،

می روند و روی آن می نشینند

بی آن که انتظار بکشند .

برابر در بسته ، چشم به راه می مانند .

 

روی نیمکت دراز می کشند تا بر آن ،

لذت خواب ناب را بچشند ..

 

 

 

...*

+ نوشته شده در یکشنبه 17 آذر1387ساعت 10:41 قبل از ظهر توسط سایه روشن |

داغ کن - کلوب دات کام

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 10 آذر1387ساعت 11:3 بعد از ظهر توسط سایه روشن

داغ کن - کلوب دات کام

*...

 

 

در سکوت دل نشین نیمه شب

می گذشتیم از میان کوچه ها

رازگویان ، هر دو غمگین ، هر دو شاد

هر دو بودیم از همه عالم جدا

هر نفس ، صد راز می گفتیم و ، باز

در تب ناگفته ها می سوختیم.

سایه هامان ، مهربان تر ، بی دریغ

یکدگر را تنگ در بر داشتند

تا میان کوچه ای با صد ملال

دست از آغوش هم برداشتند.

باز هنگام جدایی رسید

خنده ها در لرزش لب ها گریخت

ماه را ، ابری به کام خود کشید.

تشنه ، تنها ، خسته جان آشفته حال

در دل شب ، می سپردم راه خویش ..

 

تا (...)

 

پ.ن :

شعر از فریدون مشیری

با اندکی پس و پیش

تصویر از نیلو

 

 

...*

+ نوشته شده در یکشنبه 3 آذر1387ساعت 12:34 بعد از ظهر توسط سایه روشن |

داغ کن - کلوب دات کام