*...
او
شک اش را
با دقتی بیش از دختری
که ثمره ی عشق گناه آمیز اش را
در شکم اش پنهان می کند
در روحش مخفی نگاه می دارد ..

پی نوشت :
دندان هایی کرم خورده .
...*
*...
آهنگی را با سوت می نوازی

امروز ملاقاتی داری ،
تنهایی ، به دیدارت باز آمده است .
چه شباهت ِ غریبی به تو دارد !
چیزی نمی گوید .
می نویسد .
می نویسد ، تا دیگر چیزی نگوید ..
پ.ن : برف ِ سیاه ، بر صفحه ی سپید .
...*