*...
باید که
یک ذهن از زمستان داشت .
به نگریستن یخ بندان و شاخه ها .
درختانی پوشیده با برف .
سرد باید باشد .
از آفتاب ِ بهمن .
و نه به اندیشه ..

پی نوشت ؛
نور ، از نفس افتاد . در پشت ِ پنجره .
...*
*...

به انتظار ات نشسته ام
که کشفم کنی !
آن دَم که
زمستان ، سَر می رسد .
و برف، در پاییز سُر می خورد ..
پی نوشت ؛
واقعیت ، آغاز است و نه سر انجام .
...*
*...
تصور کن
با انگشت ات به یک سگ
چیزی را نشان می دهی !
سگ ، انگشت ات را گاز می گیرد .
او ، توان ِ فرا تر رفتن از نوک ِ انگشت
به سوی آن چیز بیرونی را ندارد .

چه چیز ها
که با انگشت نشان نداده ام !
پی نوشت ؛
متن ، ابزاری برای اشاره به چیزی بیرون از خود .
...*
*...
گرایش شدیدی
به مفهوم دارم .
نقش ِ یک معنا دهنده ی ناب .
بی فایدگی به شکل مبهم .
هم چون یک رسوایی .
حقیقتی با ارزش و شرم آور .

پی نوشت ؛
احساس زدگی ، رویای بزرگ ِ غیر عادی ِ خود به خودی .
تحمل عقل گرایی .
...*