تبليغاتX
سایه روشن

*...

 

 

 

باید که

 

یک ذهن از زمستان داشت .

 

به نگریستن یخ بندان و شاخه ها .

 

درختانی پوشیده با برف .

 

سرد باید باشد .

 

از آفتاب ِ بهمن .

 

 

و نه به اندیشه ..

 

نه یک اندیشه .

 

پی نوشت ؛

 

نور ، از نفس افتاد . در پشت ِ پنجره .

 

 

 

...*

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان1388ساعت 12:55 بعد از ظهر توسط سایه روشن |

داغ کن - کلوب دات کام

*...

 

 

 

و من، شبانه قدم می زنم . تنها

 

به انتظار ات نشسته ام

 

که کشفم کنی !

 

 

آن دَم که

 

زمستان ، سَر می رسد .

 

و برف، در پاییز سُر می خورد ..

 

 

پی نوشت ؛

واقعیت ، آغاز است و نه سر انجام .

 

 

 

...*

+ نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت 11:58 بعد از ظهر توسط سایه روشن |

داغ کن - کلوب دات کام

*...

 

 

 

تصور کن

با انگشت ات به یک سگ

چیزی را نشان می دهی !

سگ ، انگشت ات را گاز می گیرد .

 

 

او ، توان ِ فرا تر رفتن از نوک ِ انگشت

به سوی آن چیز بیرونی را ندارد .

 

نفس ِ گفتن

 

چه چیز ها

که با انگشت نشان نداده ام !

 

پی نوشت ؛

متن ، ابزاری برای اشاره به چیزی بیرون از خود .

 

 

 

...*

+ نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 10:7 بعد از ظهر توسط سایه روشن |

داغ کن - کلوب دات کام

*...

 

 

 

گرایش شدیدی

 

به مفهوم دارم .

 

نقش ِ یک معنا دهنده ی ناب .

 

بی فایدگی به شکل مبهم .

 

هم چون یک رسوایی .

 

حقیقتی با ارزش و شرم آور .

 

تحمل حقیقت

 

پی نوشت ؛

 

احساس زدگی ، رویای بزرگ ِ غیر عادی ِ خود به خودی .

تحمل عقل گرایی .

 

 

 

...*

+ نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت 5:3 بعد از ظهر توسط سایه روشن |

داغ کن - کلوب دات کام